ابراهيم اصلاح عربانى
668
كتاب گيلان ( فارسى )
مىديله كابه تار مويى دبستى * بميرم تى دبس وابستنه ره كيا ملاطى ، سيد رضا سيد رضا كيا ، فرزند ارشد سيد على كيا است كه بعد از كشته شدن سيد محمد كيا پاشيجانى در گسكر ، به دستور سيد هادى كيا به امارت پاشيجا رسيد ، در سال 789 هجرى قمرى با برادرش سيد حسين كيا حاكم لاهيجان اختلاف پيدا كرد ، آنگاه با لشكرى گران عزم لاهيجان نمود و چون مردم به او علاقه و اعتماد فراوان داشتند ، توانست بدون مشكل و دردسر قابل بحث وارد لاهيجان شود . سيد رضا كيا بعد از اين پيروزى چشمگير فرمانروايى را به خود اختصاص داد و با قدرت و شكوه تمام به استقلال فرمان راند و روز دوشنبه يكم جمادى الاول سال 829 هجرى قمرى در لاهيجان دعوت حق را لبيك گفت و در همانجا ، محلى كه امروز به چهارپادشاهان معروف است به خاك سپرده شد . سيد رضا مرد سياست و رزم و ادب بود : « به جميع علوم دينى و دنيوى آراسته و در تحقيقات هرفن در ايام خود نظير نداشت و طبع وقادش دفاتر فصحاى زمان را به آب بلاغت شسته ، خاطر فياضش ، لوح ذكاء و فطنت را به نقوش فضل و هنر آراسته . . . » « 1 » او به فارسى و تازى شعر مىسرود و رضا نيز تخلص مىكرد ، در شأن نزول ابيات تازى زير از او نوشتهاند كه : مولوى حسن كرد ، در دوران حكمروائى او به مسايل شرعيهء مردم رسيدگى مىكرد . شايد از جمله شاگردان مولوى مذكور كودكى جميل و به غايت زيبا و دلپسند به نام فضل بود كه مولوى بد و تعلق خاطر بيش از حدى داشت روزى را فضل با مولوى تنها در اتاق به تعليموتعلم مشغول بودند و گويا مولوى به عجز و شوق از فضل جانب قبله را مىپرسيد در اين زمان سيد رضا به ناگاه به خانه و اتاق مولوى وارد گرديد و اين تعلق خاطر و تعشق باطن را مشاهده نمود و فى البداهه سرود : فقلت لمولى الكرد لمّا رأيته * جنيت ثمار الفضل من دوحه الهوى فاعرض عنّى ثمّ قال تبسّما * و ذلك فضل الله يوتيه من يشاء غزل زيباى زير نيز او راست : تا اسير تو شدم ، از غم دل آزادم * شادمانم كه به سوداى غمت دل دادم غرق آبم ، چه بود گر بزنى بر نارم * خاك را هم ، چه بود گر بدهى بر بادم تا شدم عاشقت اى خسرو خوبان جهان * مىكشد آن لب شيرين تو چون فرهادم پايمرديم كن اكنون كه شد از دست دلم * دست من گير نگارا ، كه ز پا افتادم چند بيداد كنى بر من بىدل آخر * چه شود گر بدهى ، اى شه خوبان دادم تا كى از هندوى زلف تو پريشان باشم * ترك چشمت به جفا ، چند كند بيدادم تا گرفتار غم عشق توام ، همچو رضا * از غم سودوزيان دو جهان آزادم كيا ، سيد على در دورهء امير تيمور گوركان هنگامىكه امراى محلى بر گيلان فرمانروائى مىكردند مردم گيلان نهضتى را عليه مالكان بزرگ و امراى محلى آغاز كردند . قبلا نيز در مازندران سادات علوى قيام كرده و زمام امور آن سرزمين را در دست گرفته بودند . قيام مردم گيلان نيز به راهنمائى و يارى سادات درويش گيلان آغاز شده بود . يكى از رهبرانى كه در رأس قيام مردم قرار داشت سيد على كيا بود . وى پس از پيروزى قيام در 772 هجرى قمرى در رأس دولت سادات قرار گرفت و در مدتى كوتاه بر تمامى شرق گيلان تسلط يافت . سيد على كيا كه مردى مقتدر و توانا بود در برابر امير تيمور ايستادگى كرد و از پرداخت باجوخراج به وى خوددارى نموده به نامهء تهديدآميز تيمور با خشونت پاسخ داد . وى نهتنها دعوت تيمور را به صلح و مصالحه رد كرد بلكه زشتترين ناسزاها را نيز نثار بيرحمترين و سفاكترين جهانگشايان تاريخ نمود ؛ اما تيمور نامهء سيد على را بدون جواب گذاشت و تا زمانىكه وى در شرق گيلان فرمانروائى داشت از تجاوز و دستاندازى به اين سرزمين خوددارى كرد . سيد على به سال 799 در وقت نماز جمعه به شهادت رسيد و فرزندش سيد رضا به جانشينى او منصوب شد . « 1 » كيا فريدون كيا فريدون اشكورى سپهسالار رانكوه و اشكور در دورهء حكومت ميرزا على و برادرش سلطان حسن از اميران كيائى ، مردى شجاع و سياستمدار بود . و روى اين اصل تمامى امور لشكرى و كشورى حكومت ميرزا على به دست اين امير اشكورى اداره مىگرديد و بر اين اساس دائما از سوى دو رقيب اصلى خويش يعنى سديد شفتى و كياكلجار كه آنان هم داعيهء سپهسالارى دستگاه حكومتى سادات كيائى را داشتند مورد سعايت قرار مىگرفت . تااين كه اختلاف دو برادر كيائى يعنى ميرزا على و سلطان حسن بر سر كسب قدرت و به دست آوردن حكومت لاهيجان در اواخر حكومت ميرزا على به كشمكش و نزاع كشيده شد ، چون ميرزا على در سنين كهولت و پيرى بود و فرزندى نداشت ميل داشت كه برادرش سلطان هاشم كه حاكم تنكابن بود به اميرى كل ولايت بيهپيش انتخاب گردد . سلطان حسن با توجه به شناختى كه از كيا فريدون اشكورى و قدرت راى و نفوذ او در ميرزا على كيائى داشت دائما در فكر دفع و قتل فريدون اشكورى
--> ( 1 ) . تاريخ گيلان و ديلمستان ، مرعشى ، به اهتمام ه . ل رابينو ، چاپ رشت صفحهء 108 ، 110 ، 114 . 1 . نگاه كنيد به « گيلان از پنج هزار سال پيش تا امروز » در همين كتاب .